ترس کودکان از تنها خوابیدن، تاریکی، تنها شدن، صدای بلند و... . این موقعیتها چقدر برای شما آشناست؟
شبها در اتاقم، غول و اشباح و جادوگرها با هم ملاقات میکنند. شبح دراز و بیقواره مرتب اینور و آنور میرود، جادوگر سوار بر جارو در اتاق مینشیند و غول پشمالوی خیلی گندهای هم از توی کمد صداهای عجیبوغریبی از خودش درمیآورد…
این نمایشنامهای است که هرشب دخترم تعریف میکند. او آنقدر از این موجودات میترسد که هیچوقت شبها تنها نمیخوابد.
عمده ترسهای کودکان در سنین مختلف
با اینکه دوران کودکی، دوران تفریح و بازیگوشی است، در عین حال دورهای است که اطلاعات کودکان دربارهی زمان و مکان در این دنیای بزرگ افزایش مییابد. در این مرحله، کودک از چیزهای جدید، اشیای بزرگ مانند قطار، وسایل پرسروصدایی نظیر جاروبرقی و همینطور حیوانات گوناگون میترسد. افزون بر این موارد، در این دوره یکی از بزرگترین ترسهای کودکان آن است که مبادا والدینشان آنها را ترک کنند. با افزایش تجارب کودک در محیط زندگی، برخی ترسها از میان میروند، اما انواع دیگری از ترس جای موارد قبلی را میگیرند.
بعضی از کودکان ۳ تا ۴ ساله، ممکن است بهویژه از صداهای بلند یا تاریکی بترسند، اما کودکان ۵ ساله باتجربهتر هستند. آنها دربارهی قطار، اتومبیلها و حیوانات، اطلاعاتی به دست آوردهاند، ولی ممکن است هنوز از تاریکی یا آسیبهای احتمالی وحشت داشته باشند. در این سن، ممکن است هنوز ترس از جدایی از پدر و مادر در ذهن کودک وجود داشته باشد.
برای بسیاری از کودکان، ۶ سالگی سن بروز دوبارهی ترسهاست. حتی ممکن است ترس از صداهای بلند دوباره در این سن بروز کند. ترس از جادوگرها و ارواح در اول فهرست قرار دارد و در پی آنها، ترس از گم شدن یا به خواب رفتن در تنهایی، جلب توجه میکند.
کودکان اغلب از قدرت عناصری نظیر باد و آتش میهراسند. برخی از آنها دربارهی آسیبهای شدید بدنی شجاعترند، ولی از خراشها و بریدگیها میترسند و بالاخره، یکی از ترسهای جالب آنها، نگرانی دربارهی سلامت پدر و مادرشان است.
یک کودک ۷ ساله میتواند بیندیشد و تفسیر کند. گاهی سایهها در نظر کودک به شکل هیولا درمیآیند و گاهی تصور میکند که موجودات وحشتناکی در ساختمان وجود دارند. او از اتفاقاتی که ممکن است در طول شب زیر تختخواباش رخ دهد، میترسد. این کودک، حتی نگران درگیر شدن کشورش در یک جنگ بزرگ است. او هر روز دربارهی رخدادهای روزانه نگران میشود. از دیگر ترسهای این سن میتوان به ترس رفتن به مدرسه و دیگر مکانهای بیخطر اشاره کرد.
وقتی کودک به ۸ یا ۹ سالگی میرسد، بهطور کلی ترسهایش کاهش مییابد، اما نارساییهای شخصیتی و مسخره شدن از سوی دیگران، از نگرانیهای عمدهی او به شمار میروند. در ۱۰ سالگی با افزایش اعتمادبهنفس، از این قبیل نگرانیها نیز کاسته میشود.
کتابخوانی و مقابله با ترس کودکان
در قدم اول میبایست ناراحتی و نگرانی کودک را به رسمیت بشناسیم و بدون مسخره کردن کودک به دنبال راه حل باشیم. گفتن جملانی مثل «خجالت بکش تو دیگه بزرگ شدی»، «خودت رو داری لوس میکنی، تاریکی که ترس نداره»، «اگه بازم از این اداها دربیاری، دیگه پسر من نیستی» و… نتیجهای بهجز احساس طردشدگی و افزودن بر آلام و ناراحتیهای کودک دلبندتان ندارد.
در برخی موارد که ترس کودک افراطی و کنترلناپذیر است، مراجعه به روانشناس کودک ضرورت دارد؛ اما در سایر موارد، برای رفع ترس کودک، میتوان تا حدود زیادی از کتابهای داستانی استفاده کرد. این کتابها راهنمای بسیار مناسبی برای والدین کودک یا پرستار او به شمار میآیند. علاوهبر آن، با مطالعهی کتابهای داستانی، درمییابیم که این مسئله مشکلی فراگیر در بین کودکان ردههای سنی گوناگون است. در نتیجه، بهجای نگرانی افراطی و گم کردن دستوپای خودمان به دنبال راهکار میگردیم.
در آثار داستانی، به دلیل احساس همذاتپنداری کودک با شخصیتها و ملموس بودن موقعیت داستانی برای کودک، او ناخودآگاه خودش را در فضای داستان احساس میکند. در نتیجه، خودش را با شخصیت داستانی یکی میداند و از راهحلهای او برای رفع ترس خود بهره میگیرد.
در قسمت کتابهای موضوعی سایت کتاب هدهد، کتاب با موضوع ترس در کودکان را به تفکیک گروه سنی میتوانید ببینید.
ریشههای ترس کودکان
حال که با انواع ترس در سنین گوناگون و راههای پیشگیری و مقابله با آنها در داستانها آشنا شدیم، به برسی ریشههای ترس در کودکان میپردازیم. بیشک برخی کودکان به دلیل تفاوتهای شخصیتی و ارثی بیباکتر از دیگران و برخی از آنها محافظهکارتر به دنیا میآیند، اما هیچ کودکی ترسو زاییده نمیشود. پس سروکلهی ترس از کجا پیدا میشود؟!
ترسها اغلب ریشه در تجربیات کودک دارند.
در ادامه، به برخی از دلایل ترس در کودکان اشاره میکنیم:
- پرورش نیافتن کافی قدرت درک کودک دربارهی ارتباط زمان و مکان، علت و معلول
- گاهی والدین میتوانند الگوهای ویژهای از ترس را به کودکان خود آموزش و انتقال دهند (والدین ترسو، کودک ترسو)
- تهدید کردن کودک برای برقراری نظم و انضباط در خانه نیز ممکن است باعث ترس کودک از مراکز بهداشتی و فرایند درمان شود. مثلاً به کودک گفته شود: «باید قرصت رو بخوری، وگرنه میمیری.» یا «اگر غذا نخوری، میگم دکتر آمپولت بزنه.»
- انتظارات و توقعات افراطی و نامتناسب والدین از کودک
- برخی تجربهها و خاطرات ناگوار و وحشتناک کودک
- ویژگیهای شخصیتی خود کودک، عوامل زیستی، سرشتی و آمادگیهای فطری اولیه و داشتن بدنی آسیبپذیر و نحیف
- رشد ناکافی عاطفی و مغزی کودک
- داشتن والدین بیشازحد حمایتکننده، محافظهکار و محتاط
- سختگیر بودن والدین و اعمال تنبیههای شدید
- نداشتن برنامهریزی قبلی و آماده کردن کودک بیمار برای انجام دادن فرایند درمان
- دادن پاسخهای اشتباه به سؤالات کودک
- مواجهه با افراد بیگانه، اشیای جدید، صداهای غیرعادی، ناگهانی و بلند و موقعیتها و مکانهای ناآشنا
- جدایی از مادر، خانه، سایر اعضای خانواده و دوستان
- ترس به سبب اینکه کودک احساس میکند والدین نمیتوانند تمام پیشامدهای زندگی را کنترل کنند
- تأثیر نامطلوب بعضی فیلمها، کتابها
- ندانستهها دربارهی بیماری و روند درمان
- ترس از گم شدن در مدرسه یا بیمارستان
- نگفتن حقایق به کودک دربارهی مکانهایی که میخواهیم او را ببریم. (مثل مدرسه یا بیمارستان)
آثار ترسهای غیرطبیعی در کودکان
در صورتی که ترس از حد طبیعی فراتر رود، کودک و اطرافیان او را با مشکلات فراوانی درگیر خواهد کرد:
- ترس دائم و ثابت، حال به هر دلیل، بر جسم و روان کودک اثری بسیار نامطلوب به جا میگذارد و کودک را از زندگی طبیعی و شاد محروم میکند.
- ترسِ مرضی، فعالیتهای هوشی را مختل و گاه متوقف میکند و مانع بروز تواناییهای ذهنی کودکان میشود. ترس روی هوش کودک تأثیرات منفی فراوانی میگذارد. در نتیجه، بدون آنکه کودک از نظر هوشی مشکل داشته باشد، دقت و تمرکز کمتری در یادگیری مطالب دارد و دچار فراموشی و حواسپرتی میشود.
- ترس گاهی سبب افسردگی، خجالت و گوشهگیری میشود و کودکان را از فعالیت، شادی و تحرک لازم باز میدارد.
- نامطلوبترین اثر ترس این است که شخصیت کودک را مخدوش میکند. در نتیجه، کودکان در مقابل ترسهای شدید، واکنشهایی متفاوت مانند کمرویی، افسردگی و پرخاشگری از خود نشان میدهند.
- کودک ترسو به دلیل نداشتن اعتمادبهنفس در هیچ کاری داوطلب نمیشود و با رغبت کامل کارهای خود را انجام نمیدهد؛ زیرا برعکس دیگران، او رو به جلو حرکت نمیکند و میبایست نیروی زیادی را صرف مقابله با ترسهایش کند. حتی در برخی مواقع بیتفاوت، تنبل، ضعیف و بیاراده میشود.
- در پی بروز ترس، کودک برای آنکه خود را از خطرات احتمالی دور نگه دارد، به دروغ متوسل میشود.
- در موارد شدیدتر، اعصاب کودک در اثر ترس و اضطراب صدمه میبیند؛ بهطوریکه مغز بهخوبی به اندامها فرمان نمیدهد، بنابراین کودکان بر اثر ترسهای شدید دچار لکنت زبان یا شبادراری میشوند.
